..::دیگر مرا تاب ماندن نیست::..
بغض می کنم!تمام گلویم میسوزد و درد می کند!چیزی نیست،بغض تنهایی است!درد ِهیچ است!دلم گرفته!اصلا معلوم نیست چمه!احساس مرگ می کنم!دنبال جمله های قشنگ نیستم!فقط دلم گرفته!همین!همین!!!
اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خيالِ پياله میديديم
دستهامان خالی
دلهامان پُر
گفتگوهامان مثلا يعنی ما!
کاش میدانستيم
هيچ پروانهای پريروز پيلگیِ خويش را به ياد نمیآورد.
حالا مهم نيست که تشنه به رويای آب میميريم
از خانه که میآئی
يک دستمال سفيد، پاکتی سيگار، گزينه شعر فروغ،
و تحملی طولانی بياور
احتمالِ گريستنِ ما بسيار است!
+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت20:10توسط من |

