منو سیاه کن با دروغ تازه
بگو که می گیری بهونه ی من
بغض می کنم!تمام گلویم میسوزد و درد می کند!چیزی نیست،بغض تنهایی است!درد ِهیچ است!دلم گرفته!اصلا معلوم نیست چمه!احساس مرگ می کنم!دنبال جمله های قشنگ نیستم!فقط دلم گرفته!همین!همین!!!
اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود که خوابِ سرچشمه را در خيالِ پياله میديديم
دستهامان خالی
دلهامان پُر
گفتگوهامان مثلا يعنی ما!
کاش میدانستيم
هيچ پروانهای پريروز پيلگیِ خويش را به ياد نمیآورد.
حالا مهم نيست که تشنه به رويای آب میميريم
از خانه که میآئی
يک دستمال سفيد، پاکتی سيگار، گزينه شعر فروغ،
و تحملی طولانی بياور
احتمالِ گريستنِ ما بسيار است!
دیشب صدایت را بعد یک سال شنیدم!کاملا میشد شنید که فراموش شده ام!!!مگر نه؟!
پ.ن:هنوز کاملا از تنم خارج نشده این ویروس لعنتی!هنوز حالت تهوع دارم!مریضیه سختی بود!با 6 تا سرم جانانه!
اي شيطان معلق بر گستر ه ي اين زندگي!ديگر جهنمت را بيمي نيست كه خدايان هم توطئه را به خوبي آموخته اند!
باران بارید!و من قدمهایم را تا ترانه ی مستی ِمرگ شماره کردم!دیگر مرا تاب بودن نیست!باور کن....
پ.ن:دلم خیلی تنگ شده!

